تبليغاتX
Gonoz


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 16:55 موضوع | لینک ثابت


اگه اجازه بدی

اگه اجازه بدی...

  


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 20:24 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

تقدیم به بهترین بهترینها


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

تقدیم به تو

 


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 17:38 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 20:5 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

وقتي مي خوابم در خواب تورو مي بينم

آن وقت بيشتر مي خوابم تا تو رو بيشتر

ببينم

 

 

 


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 ساعت 18:34 موضوع | لینک ثابت


آهسته نفس میکشم.

آه حواسم به چشمانم نبود باد برهنه میگذشت.

گاهی لحظه ها را در هم میکویم تا از زمانه عقب نمانم

سنگ از پس سنگ و  فرسنگ از پس فرسنگ

و پاسخهای خاموش که جواب یک انتهای مضحکند.

به یک نگاه ملتمس پشت میکنیم و فردا از پس صبحی دیگر

    مغموم نگاه دیگری می شویم.

      شب می نویسم از هر چه کردم

        از گذشته های به زنجیر کشیده ام 

      از گامهای متزلزل اما مغرور

ولی این کافی نیست کافی نیست

نوشتن دردی دوا نمیکند

                 زمان زخم میزند

و واژه ها تحقیر میکنند:

                    عظمت موجودی که عظمتی او را آفریده.

ما حتی از تارهایی که می تنیم بی خبریم

                     سرنوشت شوم کرم ابریشم.

و سر انجام با غرشی خاموش     میرویم.

و از پس مان تنها یک دفتر با یک حجم از واژه های نا مفهوم می ماند.

آه دوباره شبی آمد 

برای خفتن  بی هیچ دلیلی برای فردا....

عزیزم اینرو مینویسم چون که 

تنهام

 

 


 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در پنجشنبه دهم آذر 1384 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط فیروز عزیززاده در پنجشنبه دهم آذر 1384 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت